تبليغاتX
سارنگ حسن پور(راهِ من...)

سارنگ حسن پور(راهِ من...)

راه من این است که بنویسم و بگویم آنچه را که خداوند برای آزادی و کرامت انسان مقرر داشته است

اپیدمی نوروزی

کمتر از 13 ساعت به آغاز سال 1391 مانده و من همچنان به سالی که گذشته و به سالی  که خواهد آمد فکر میکنم... نو شدن زمین و پشت سر گذاشتن زمستان سرد و کرخت و بدنبال آن نوروز و آمدن بهار و دوباره سبز شدن طبیعت بی جان سرمازده و شادمانی و هیجان چیزی نیست که بتوان از کنار آن بسادگی گذشت رویش یک جوانه سبز از دل زمستان یخ زده آنقدر اهمیت دارد که برایش شادمانی و سرور بپاکرد و دایره و تنبک و دهل نواخت. تحول زمین راباید جشن گرفت و آنرا عید نامید و بر  زمین و زمان باید شادباش گفت اما عید این روزهای  ما هم تحولاتی دارد از ماه قبل که خانه تکانی و تمیز کردن خانه و خرید لباس و البسه و آجیل شب عید و ماهی دم سیاه سه دم!!! و روبان و سبزه و سمنو و شکلات مغز پشمکی خوشمزه!!!!(که به سال نو نرسیده تمام میشود!!) و هزاران خرید ریز و درشت دیگر....  می بینید که عید برای ما انسانها هم نو شدن دارد  هیجانی میبخشد که همه همه میخواهند تو را به لحظه تحویل سال برسانند و تا آن لحظه تو را تعقیب میکنند...!! سه دو یک...  بومممم.... آغاز سال هزار و سیصد و نود یک هجری شمسی!!!! و من لحظه ای مبهوت بسان دوران کودکی تنگ ماهی را نگاه میکنم و روبوسی های متداول خانوادگی و بعد!!!؟؟و بعد از این لحظه های تحویل سال را دوست ندارم... چرا؟؟؟ عید شده و بعد از آن همه هیجانات و بالا پایین بپر ها به نقطه اوج میرسی و  بعد تمام وجود تو را خلایی  فرا میگیرد  و از خود میپرسی و دیگر چه؟؟ دید بازدید ها شروع میشود و همه با هم 4 یا 5 روز بسیار مهربانه سخن میگویند و بهم که میرسند چنان در آغوش محبت میفشارند جان  را تو گویی که جانند و جانان...! بعد دوباره این روند را منتظر مینشینند تاا اسفند سال بعد و دوباره روز از نو و روزی از نو بدنبال نوروز.... اپیدمی شکل میگیرد و چه زیبا این روند را ادامه می یابد و از آن لذت میبریم در واقع نوروز را در ظواهر دیدن، ما را به سرنوشتی غیر از این دچار نخواهد کرد و این اتفاقیست که برای خیلی هایمان می افتد.خرقه و پوستین کهنه را در پایان سال بدور می افکنیم و جایگزینش لباس نو می پوشیم اما بر سر افکار کهنه مان چه می آید ؟؟ آیا در انتهای سال بر ذهن سرما زده مان جوانه ای شکوفا خواهیم نمود که بر آن ببالیم و آنرا عیدانه جشن بگیریم؟؟ آیا دو رویی و ریا و دروغ و نخوت و حسد را بدور می افکنیم؟؟ تمام اینها را گفتم که این جمله را با تاکید بگویم که نوروز روزگار بیرون ما چه بخواهیم و چه نخواهیم فرا میرسد و هر سال میگذرد اما نوروز روزگار درون را تا اراده نکنیم نه فرا می رسد و  نه تحویل میشود... فکر میکنم اگر آن تحویل حال به بهترین احوال  اتفاق بیفتد آن حس خلا بعد از تحویل سال  نیز کمی کمرنگ شود و اگر واقعا بذر مهربانی را در یازده ماه سال بر دلهای دیگر بیفکنیم شاید در دید بازدیها دیگر در آغوش گرفتن ها زیاد تصنعی بحساب نیاید. شاید اگر در طول سال تمام این تحولات اتفاق بیفتد هر سال سال نویی نسبت به سال گذشته باشد شاید انسان نویی زاده شود شاید فکر نویی بوجود آید وشاید شاید شاید.... چه لذتی دارد که هر روز برایمان سال نویی باشد... اینگونه نوروز را بسیار می پسندم!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 21:13  توسط سارنگ حسن پور  | 

توسعه برفی...

حس عجیبست که در یک روز برفی هوس به روز کردن وبلاگ بعد از مدتها به سرت بزند... حتی اگر به روزکردن در همین یک جمله باشد...!!! راستش را بخواهید بعضی روزها ، روزهای رخوت است و کاهلی و بی موضوعی و بعضی روزهای دیگر  آنقدر موضوعات مختلف اتفاق می افتد که آدم می ماند کدام موضوع را انتخاب کند... ولی هر چه باشد آنچه این روزها بیشتر فکرم مشغول کرده مفهومی به نام "توسعه" است... روزگاری در حدود هفت سال پیش زمانی که دانشجو بودم جدا از فعالیت دانشجویی بیشتر زمانی که وقتم بدان اختصاص داشت و از آن لذت می بردم مربوط به فعالیت در مرکز پخش کتاب و برگزاری نمایشگاههای مختلف کتاب در دانشگاهها و مراکز آموزشی و سازمانهای مختلف بود و نمایشگاههایم معمولا همیشه جامع بودند هم از نظر تعداد کتاب و هم از نظر تنوع موضوعی و در آن زمان بنری را چاپ کرده بودم در تمام نمایشگاههایی که برپا میشد نصب میکردم با این مضمون: "آیا می دانید که مسیر توسعه اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در جوامع جهان سوم و کشورهایی نظیر کشور ما  از مسیر توسعه فرهنگی می گذرد؟؟"
شاید آن روزگار به دلیل روحیه دانشجویی که معمولا نوعی آرمانگرایی در آن هویدا است به این جمله اعتقاد کامل  داشتم ولی چند صباحی است که با نوعی تردید بدان نگاه میکنم و به این فکر میکنم که توسعه واقعا چیست؟؟ جنبه های مختلف توسعه آیا قابلیت مرحله ای بودن را دارند و یا طی یک پروسه هماهنگ باید به اجرا درآیند؟؟ در این روزگار  سعی ام بیشتر  بر آن شده تا از مفاهیمی که  بیشتر جنبه انتزاعی و نمادین داشته بیشتر نزدیک نشوم(در همین حد بمانم!!) و از همین دانسته ها بدنبال پلی برای رسیدن به یک عمگرایی با نسخه بومی و منطقه باشم. هنوز هم توسعه برایم با تردید همراه است... جایگاه واقعی ما کجاست: توسعه نیافتگی؟؟ در حال توسعه؟؟ یا توسعه یافته؟؟؟ پاسخ هر چه باشد باز هم با تردید بدان می نگرم....
+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1390ساعت 19:6  توسط سارنگ حسن پور  | 

میرزا تقی خان امیر کبیر

" میرزا نصرالله خان دبيرالملك " ...در دوره صدارت "امیر كبير " ، "شار‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژ دافر " ایران در آلمان بوده است. هنگامی كه "بيسمارك " صدر اعظم معروف و متفکر آلمان ، از كار  بر كنار  و در مزرعه اش خانه نشین بوده ، میرزا نصرالله خان موقعي كه مي خواسته به ايران مراجعت نمايد ، چون در دوره صدارت بيسمارك مدتي در آلمان بوده و با او آشنائي داشته ، به عتوان خداحافظي به ملاقات بيسمارك مي رود. پس از ملاقات و خداحافظي ، همين كه مقداري دور مي شود. مجددا بيسمارك او را فرا مي خواند و سوال مي كند: لابد ميرزا تقي خان امير كبير را ملاقات خواهيد كرد؟ مي گويد : آري . بيسمارك گفت : از قول من به او بگوييد : ايران پادشاه عاقل مي خواهد نه صدر اعظم عاقل . خودت را به خطر نينداز.

                                                   .... و ( سالها گذشت )

امیر كبير چندان خردمند بود كه در روز تبعيدش از تهران به كاشان ، با افسر همراهش " جليل خان جليلوند " چنين زمزمه كند :

من اشتباه كردم كه تصور مي كردم مملكت وزير عاقل مي خواهد ! خير ٬  مملکت پادشاه عاقل مي خواهد!

و درست در همین لحظه بود که بر میراٍث امیر کبیر سایه رضا خان افتاد : اصلاح طلبی اقتدار گرایانه به دیکتاتوری  مدرن و وزیر به شاه تبدیل شد . و قصه شاه و وزیر ادامه یافت....

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1390ساعت 17:16  توسط سارنگ حسن پور  | 

بی تفاوتی چیست؟ چرا بی تفاوت شده ایم؟؟

در روزگاری که ما زندگی میکنیم  و با توجه  به مشکلات عدیده ای که اکثر مردم با آن دست و پنجه نرم میکنند پرداختن به اموری که بنحوی در ارتباط با درآمدشان و یا به زبان ساده تر در رابطه با نان شبشان باشد کمی دشوار و سخت است و این در کشور هایی چون کشور عزیز ما که هنوز نتوانسته ایم به مرز مطمئنی از ثبات اقتصادی دست پیدا کنیم نمود بیشتری دارد. اقتصاد خانواده جز مسائل مهمی است که بیش از هر موضوع دیگری برای خانواده ها و افراد جامعه مد نظر است و تا وقتی افراد خود را در وضعیت نسبی مطلوب اقتصادی نبینند مطمئنا هیچگاه عرصه ای  برای ظهور  فعالیتها و استعدادهای خدادادی خویش نخواهند داشت. فردی که غم نان دارد تمام فکر و ذهنش معطوف به این قضیه است که وضعیت اقتصادی  خویش را کمی بهبود بخشد و شاید در این راه مسیر های ناهنجاری را هم بپیماید.

"آبراهام مازلو " از تئوری پردازهای برجسته مدیریت در مباحث خود ،سلسله نیاز انسان را  در پنج قسمت یا طبقه تعریف نموده است و اینگونه بیان می دارد که هر گاه نیازهای یک طبقه برآورده و ارضا شود انسان می تواند به نیاز های طبقه بعدی برود و بر روی آن متمرکز شود و در غیر اینصورت در همان مرحله نیاز ابندایی خواهد ماند.

البته در تصویر بالا دو تقسیم بندی قابل مشاهده است که یکی مربوط به الدرفر میباشد که تقریبا کل نگری نسبت به موضوع داشته و دیگر مازلو که جزییات بیشتری را بیان نموده است.

پرواضح و مشخص است که در جامعه ما بسیاری از افراد در همان طبقه اول که به نیازهای زیستی معروف است مانده اند و شاید تا آخر عمر هیچگاه به نیازهای بالاتری چون نیازهای امنیتی و نیازهای اجتماعی و احترام و خودشکوفایی نرسند.

هدفم از گفتن و یاداوری نمودن سطور بالا در واقع ذکر این نکته بود که شکم گرسنه و کسانی که در تامین نیازهای زیستی خود مانده اند هیچگاه دغدغه مفاهیم انتزاعی چون "آزادی" و" گفتمان" و "دمکراسی" و "عدالت ورزی"  را نخواهند داشت چون برای آنها تعریف نشده است و آنها فعلا به دنبال نیاز مهمتری هستند ... شاید جمله "مردم را درفقر و گرسنگی نگه دار و حکومت کن "را شنیده باشید ولی گوینده سخن هر که بوده درک درستی از شرایط مردمان و نیازهای طیف های مختلف حاضر در جامعه داشته است و این هم کاملا بدیهی است که با توجه به این نیازهای مطرح شده به همان تعداد تیپ انسان نیز در جامعه موجود میباشد و ما در مناسبات اجتماعی خویش باید بدانیم که با هر دسته بر اساس نیاز خودش سخن بگویم  و در این حرکت کلی جامعه را به سمت خود شکوفایی ببریم. هیچ گاه نباید پرداختن به یک طیف از مردم ما را از پرداختن به دیگر طبقات مردم غافل کند زیرا که مجموعه این افراد مردمان سرزمین ما هستند. حال باز سئوال خود را مطرح میکنم: بی تفاوتی چیست؟؟ چرا بی تفاوت شده ایم؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 شهریور1390ساعت 9:3  توسط سارنگ حسن پور  | 

15 رمضان و خاطرات گذشته...

یادش بخیر.... در پنج شش سال گذشته پانزدهم ماه و رمضان و میلاد امام حسن مجتبی (درود خدا بر او باد) همواره برایم خاطره انگیز بوده اند . چه از دوران دانشجویی که هر سال در این روز مراسم پختن آش نذری و افطاری را برگزار می کردیم و انصافا هم تمام دانشجویان جدا از هر دسته و گروهی که بودند در انجام این مراسم کمک میکردند . فرقی نمیکرد انجمنی باشد یا بسیجی، همه کمک میکردند... از چند روز قبل در منزل یکی دوستان خوبمان که مادر گرامیشان( که احترام زیادی برایشان قائلم) زحمت پختن و آماده ساز ی وسائل را بعهده داشتند همه دور هم جمع می شدیم و اسباب و وسائل را آماده می کردیم. و روز موعود همه از صبح در حیاط دانشگاه بودند. از انروزها خاطرات بسیار است و مجال گفتنش اندک.. از کش رفتن موکت از مسجدگرفته تا کارهایی که بچه انجام می دادند .البته در تمامی این موارد نیز تنگ نظری از سوی بعضی از رییس های دانشگاه بود(زیرا ما هر سال یک رئیس عوض می کردیم و بنده شخصا تجربه 5 رئیس را بهمراه دارم!!!) مثلا در سال 87 بود از سمت انجمن اسلامی بروشوری را آماده کرده بودیم که در پشتش عکسی از آیه الله طالقانی بهمراه جمله ای از ایشان کار شده بود که بسیار مناسب و وزین بود و مرغ رئیس یکپا داشت که باید برگ آخر بروشور جدا شود.حالا بماند که چگونه بروشور ها یکی در میان پخش شد و مجری برنامه و هم علت پارگی را دقیقا از پشت تریبون اعلام کردند.... از متن دور شدم... ولی خواستم یادآوری کنم با اینکه این مراسم جزء مراسم هایی بود که اکثر دانشجو ها و بچه ها برای دلشان کار میکردند و عشقی بود که آنرا به کارها وا میداشت ولی باز هم تنگ نظری ها و سنگ اندازی ها بود.... یادش بخیر نمی دانم باز هم این مراسم برگزار میشود یا نه...

 پانزدهم رمضان مصادف با تشکیل ستاد ملی جوانان حامی خاتمی(ستاد 88 ) در سال ۸۷هم بود که باز هم آن خاطرات فراوانی برای تک تک دوستان و بچه ها بود تا تمام مصائبش و با تمام شیرینی هایش... میلاد کریم اهل بیت برای ما خاطرات فراوانی دارد... روز میلادش مبارک..

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 19:42  توسط سارنگ حسن پور  | 

یک:

به واسطه مسائل شغلی گاهی پیش می اید که باید به مطب بعضی از دکتر ها بروم و جهت انجام شدن کارها مدتی هم منتظر بمانم. این منتظر ماندن در اغلب اوقات فرصتی را برایم مهیا میکنند که به کسانی که در آنجا حضور دارند توجه بیشتری داشته باشم.  افرادی که اغلب یا خود دچار بیماری هستند یا همراه بیمار هستند. کسانی که با هزاران امید و جهت بهبود خود به پزشک مراجعه کرده اند و امیدوارند که نتیجه مطلوب حاصل گردد. آخرین باری که به مطب یکی از پزشکان که از بیمه گذاران ما میباشد رفتم دیروز بود... مطب رادیولوژیستی که اکثرا شلوغ است و حداقل هر باری که مراجعه کرده ام اینگونه بوده است از دست بر قضا این بار اکثر مراجعه کنندگان مادران و پدرانی بودند که کودکان خود را برای انجام آزمایش آورده بودند. با دیدن این کودکان چنان غمی بر دلم نشست که دوست داشتم هر چه زودتر کارم تمام شود  و از آن مطب بیرون بیایم. کودکانی که شاید سنشان به یک هم نمیرسید و هنوز نوزاد بودند.افراد مختلفی بودند. پدری چنان غرق بازی با کودک خود بود  و چنان خود را مشغول او می نمود   که گویا میخواهد ناراحتی او را در خنده های خود پنهان کند یا مادری که کودک خود را با لباس بیمارستان(گویا بستری بوده) جهت انجام آزمایش آورده بود و چنان بیتابانه به کودک خویش می نگریست که گویا تمام خویش را می نگریست که در مقابل چشمانش ذره ذره آب میشود... کودکانی که بدون دغدغه و غرق در رویای کودکی مشغول بازی با هم بودند و گاه چنان خنده ای سر می دادند که انسان همه چیز را فراموش می کرد .... تمام این تصاویر در تمام مدت زمانی که آنجا حضور داشتم در برابر چشمانم بودند و از بد روزگار این بار بیشتر از هر زمان دیگر مجبور به ماندن در آنجا شدم... حس عجیبی بود... خیلی عجیب... با محیط های درمانی و بیمارستانی غریبه نیستم حداقل از کودکی با آنها آشنایم .. ولی هیچ وقت یک همچین حسی نبود... حتی زمانی که در 7 سالگی 15 روز در بیمارستان بستری شده بودم و بعد از آن سیل آزمایشات و سونوگرافی و عکسبرداری رنگی که یادم هست آن زمان باید ناشتا و با خوردن روغن کرچک صورت می گرفت و دیروز برایم  بسیار سخت بود... وقتی که از مطب آمدم بیرون لحظه خود را جای آن پدری که با بچه اش مشغول بازی بود گذاشتم و طاقت من کمتر از آن بود و صبرم بسیار کمتر.... تنها با خود گفتم خدایا امیدوارم که روزی در هیچ مطبی بیماری نباشد.... حداقل کودکان نباشند  که بیشتر از بیماری آنان ، معصومیت و نگاه کودکانه شان آدمی را زجر می دهد که باید در این مکان باشند...


دو:

ماه رمضان آغاز شده. ماه خودسازی و ماه به خود رسیدن.اندکی اندیشیدن و اندکی دست از تعلقات کشیدن. اندکی طاقت آوردن در برابر خود...مبارزه "خود "با "خود". آن خود اولی که مرا  به عقل میخواند و آن دومی که مرا به هیچ نخواند و به  "هر"خواند و به هر چیز آری گوید و مرا به همه می آلایدو با راست و دروغ و ریا و تزویر دورویی و ناپاکی و زشتی و پستی و الودگی به همه خواند و می راند و حال من مانده ام به جنگ دشمنی بروم که در خودم هست و از خودم هست اصلا خود "من" هست.

امسال رمضان رنگ دیگری دارد... رنگ تمام کسانی  که چندین ماه برایشان رمضان بوده و جز نخوردن طعام و اعتصاب غذا چاره دیگری برای رساندن فریاد خود نداشته اند. امسال این رمضان محکی برای همه ماست...

 سه:

افطار بدون "ربنای شجریان "میشود؟؟؟؟؟


چهار:

قاصدک.... هان ... چه خبر آوردی؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مرداد1390ساعت 12:55  توسط سارنگ حسن پور  | 

درد بی اویی....

رنجم نه دیگر تنهایی که جدایی است واضطرابم نه زاده ی بی کس که بی اویی دلی که از بی کسی غمگین است هر کسی را می تواند تحمل کند هیچ کس بد نیست ولی دلی که در بی اویی مانده است برق هر نگاهی جانش را می خراشد هر چهره ای ،نگاهی،طرح اندامی،طنینی،رنگی در نگاهای او فریاد میکشد که او نیست.

(معلم شهیدعلی شریعتی)

+ نوشته شده در  شنبه 25 تیر1390ساعت 8:28  توسط سارنگ حسن پور  | 

شادباش ای عشق خوش سودای ما...

امسال ۱۴ تیر دو رویداد فرخنده تلاقی زیبایی با هم داشتندروز میلاد مولا حسین (درود خداوند بر او باد) و  روز قلم...تولد طلایه دار حرکت علیه ظلم و جور و روشنگری بر تمام قلم بدستانی که دستشان قلم میشود مبارک باد!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 تیر1390ساعت 16:23  توسط سارنگ حسن پور  | 

مناظره مکتوب سید مصطفی تاجزاده با مدیر مسئول کیهان

به نام خدا

جناب آقای حسین شریعتمداری
نماینده محترم ولی فقیه در روزنامه کیهان
با سلام
 
انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری پیشنهاد دیگر من برای گفت‌وگوی مکتوب ماست. بر این باورم که برای روشن شدن ابعاد مسأله، ‌گریز و گزیری از طرح پرسش‌های مشخصی درباره روند انتخابات و حوادث پس از آن نیست پاسخ‌های جنابعالی می‌تواند رافع اعتراضات منتقدانی چون من باشد یا کفه ترازو را به سود معترضان سنگین‌تر کند.
 
اگر شما و همفکرانتان از ورود به بحث خودداری کنید و همچنان به هتاکی به اشخاص و احزابی بپردازید که نسبت به متمرکز، ‌مطلقه و خودکامه شدن قدرت انتقاد دارند و تداوم سیاست‌های کنونی را به سود استقلال کشور، یکپارچگی سرزمینی، امنیت و منافع ملی نمی‌بینند، رفتار شما به آن معنا تلقی خواهد شد که جنابعالی از بحث با منتقدان انتخابات خرداد ماه ۱۳۸۸ طفره می‌روید. چرا که برای این سؤال‌ها جواب ندارید و بر همگان آشکار خواهد شد که انتخابات قانونی،‌ سالم و منصفانه برگزار نشده است. اینجانب نیز متقابلاً آماده‌ام به پرسش‌های کیهانیان در این مورد پاسخ‌های صریح و شفاف بدهم.
 
بسیار مشتاقم بدانم چرا به محض اعلام آمادگی آقای خاتمی برای کاندیداتوری انتخابات، جنابعالی با انتشار مقاله‌ای در کیهان (۲۶/۱۱/۱۳۸۷) از احتمال ترور ایشان، شبیه آنچه درباره خانم بی‌نظیر بوتو به وقوع پیوسته بود، سخن گفتید؟ آن تهدید البته به نظر صاحب‌نظران، اعتراف ناخودآگاه کیهانیان به موقعیت ممتاز آقای خاتمی در افکار عمومی ایرانیان، مانند جایگاه برتر خانم بوتو در میان رأی دهندگان پاکستانی ارزیابی شد. از سوی دیگر این پرسش را ایجاد کرد که قرار است در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری چه اتفاقی رخ دهد که جنابعالی به قیمت مقایسه و حتی تشابه حاکمیت در جمهوری اسلامی ایران با حاکمیت نظامیان کودتاگر در کشور همسایه شرقی و ترسیم چهره‌ای بی‌ثبات و متزلزل از وضعیت امنیتی کشورمان، احتمال ترور محبوبترین و معروفترین نامزد رقیب آقای احمدی‌نژاد را مطرح کردید؟ جالب اینکه حتی پس از انصراف ایشان از کاندیداتوری، همچنان به ترور شخصیتی ایشان ادامه دادید، اگر چه مانند سابق ناکام ماندید.
 
چهار ماه بعد و در حالی که دو هفته به برگزاری انتخابات مانده بود، جنابعالی در سخنرانی تبلیغاتی خود به سود آقای احمدی‌نژاد در مسجد سید اصفهان (۷ خرداد ماه ۸۸) اعلام کردید امسال عاشورا تکرار می‌شود ولی این بار نه امام حسین (ع) که یزید و شمر این صحنه کشته خواهند شد. در این نامه به میزان نادرستی درک شما از واقعه جاودان کربلا نمی‌پردازم. همچنین نمی‌پرسم که آیا سرکوب خونین و ناجوانمردانه عزاداران حسینی در عاشورای ۱۳۸۸تحقق وعده پیش از انتخابات جنابعالی محسوب می‌شود یا نه. از تهدید آن مداح دولتی نیز می‌گذرم که گفت: ” اگر احمدی‌نژاد پیروز نشود، ایران عاشورا می‌شود.” فقط به این سؤال جواب دهید که چرا فضای کشور را تا این حد دو قطبی، جنگی و نظامی کردید؟ راستی چه کسی قرار بود آقای خاتمی را ترور کند؟ از “شاه سلطان حسین” خبری دارید؟
 
جناب آقای شریعتمداری!
اکنون همراه شما مهم‌ترین اعتراض‌های دو نامزد اصلاح‌طلب و حامیانش را قبل از برگزاری انتخابات ۸۸، تا آن‌جا که حافظه‌ام اجازه می‌دهد، مرور می‌کنم.
 
1. دخالت بسیاری از فرماندهان سپاه و بسیج در انتخابات به سود آقای احمدی‌نژاد و علیه دیگر نامزدها.
2. جانبداری آشکار هفت عضو شورای نگهبان از انتخاب مجدد رییس دولت نهم و سخنرانی آقای الهام عضو حقوقدان آن شورا در میتینگ تبلیغاتی وی در مصلای تهران.
3. انتخاب اعضای هیأت‌های اجرایی و نظارت از طرفداران آقای احمدی‌نژاد و تبدیل جلسات کاری ناظران به نشست‌های توجیهی درباره عملکرد مثبت دولت آقای احمدی‌نژاد با حضور و سخنرانی مقامات اجرایی.
4. تبلیغات گسترده شبکه‌های گوناگون صدا و سیما درباره دستاوردهای دولت نهم در ماه‌های منتهی به انتخابات.
5. توزیع وسیع و رایگان برخی اقلام خوراکی و پرداخت هزاران میلیارد تومان به مردم توسط فرمانداری‌ها و بخشداری‌ها که در برخی شهرها تا شب برگزاری انتخابات ادامه داشت. با وجود این آقای جنتی اعلام کرد که در هر شهری فضا مسوم باشد، انتخابات آن را باطل خواهیم کرد. یعنی احتمال ابطال آرای انتخابات در شهرهایی که نامزد اصلاح‌طلب رأی بیشتری دارد، بسیار بالاست.
جالب آن‌که مسئولان دولتی در تبعیضی آشکار مصلای تهران را برای برپایی مراسم تبلیغاتی در اختیار ستاد مهندس موسوی قرار ندادند و حامیان وی به ناچار زنجیره انسانی در سطح شهر تشکیل دادند. افزون بر آن، همچنان که حدس زده می‌شود مراجع اجرایی و نظارتی در مورد حضور نمایندگان نامزدها در حوزه‌های اخذ رأی کارشکنی کردند.
 
قصد ندارم پرونده تخلف‌ها و تقلب‌های آقای جنتی و همکاران و حامیانش را در انتخابات دو دهه گذشته به تفصیل شرح دهم. فقط چند مورد را یادآوری می‌کنم.
1. در انتخابات مجلس ششم در سال ۱۳۷۸ که من افتخار ریاست ستاد انتخابات کشور را داشتم، در مرحله بازشماری آرای مردم تهران، هیأت نظارت بر انتخابات با صدور بخشنامه‌ای از ناظران خواست آرای آقای رجایی (علیرضا) را به نام آقای رجایی خراسانی منظور کنند که با اعتراض من و تهدید به علنی کردن موضوع، آن را منتفی اعلام کردند، اما در نهایت مانع ورود آقای علیرضا رجایی (نفر ۲۸ فهرست منتخبان مردم) به مجلس شدند.
2. در همان انتخابات آقای جنتی و همفکرانش در شورای نگهبان یک چهارم آرای شهروندان تهرانی را به طورغیر قانونی باطل اعلام کردند تا به هر قیمت ممکن آقای حداد عادل که رأی نیاورده بود،‌ وارد مجلس شود.
3. پس از برگزاری مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم، آقای خاتمی که هنوز قانوناً رییس جمهور کشور بود، شکایتی مستند علیه دخالت‌های گسترده برخی فرماندهان سپاه در انتخابات به سود آقای احمدی‌نژاد تسلیم قوه قضاییه کرد (مرداد ماه ۱۳۸۴) تا دست‌کم در آینده نظامیان نتوانند با سوءاستفاده از موقعیت خود وارد فعالیت‌های انتخاباتی شوند. به این شکایت هرگز رسیدگی نشد.
4. در انتخابات دور سوم شوراهای اسلامی شهر و روستا (زمستان ۸۵) و دور هشتم مجلس شورای اسلامی (زمستان ۸۶) توسط دولت آقای احمدی‌نژاد برگزار شد. در هر دو انتخابات نامزدهای اصلاح‌طلب و مستقل اعتراض‌ها و شکایت‌های خود را به شمارش آرا و نتایج اعلام شده تسلیم مراجع نظارتی کردند، اما مورد رسیدگی واقع نشد.
5. آقایان خاتمی و کروبی با ارسال نامه‌ای به شورای نگهبان خواهان بازشماری آرای تعدادی از صندوق‌‌های حوزه انتخابیه تهران در مجلس هشتم شدند که در آن‌ها آرای برخی از نامزدهای مورد حمایتشان صفر منظور شده بود. به درخواست رؤسای سابق قوای مجریه و مقننه کشور هیچ توجه نشد.
نتیجه مراجعه معترضان به نتایج انتخاباتی از مجلس ششم تا ریاست جمهوری دهم به شورای نگهبان را ملاحظه می‌فرمایید؟‌آیا تا به حال جنابعالی به مراجع اجرایی و نظارتی انتقاد کرده‌اید که چرا در این سال‌ها به خواست‌های قانونی نامزدهای منتقد ترتیب اثر نداده و به شکایات قانونی آنان رسیدگی نکرده‌اند؟ با این سوابق، کدام نشانه حاکی از آن بود که آقای جنتی و همکارانش در شورای نگهبان به شکایات نامزدهای رقیب آقای احمدی‌نژاد عادلانه رسیدگی خواهد کرد؟
 
جناب‌ آقای شریعتمداری!
سپاسگزار خواهم شد چنانچه توضیح دهید پخش غیر مستقیم مناظره‌های نامزدهای انتخاباتی در سال ۷۶ چه مشکلی پیش آورده بود که تصمیم گرفتید در این دوره مناظره‌ها را به صورت زنده پخش کنید؟ در آن دوره مناظره‌ها ضبط و با فاصله ۴۸ ساعت پخش شد. بنابراین نامزدها نمی‌توانستند مرزهای قانونی و اخلاقی را پشت سر بگذارند. آیا واقعاً خبر نداشتید که آقای احمدی‌نژاد تصمیم دارد بر خلاف تمام ضوابط قانونی و اخلاقی رفتار کند و با دروغ‌های متعدد و نیز متهم کردن افرادی که در آن فاصله ده روز تا انتخابات امکان دفاع از خود را در صدا و سیما ندارند، فضا را ناسالم و دوقطبی کند؟ تا در این مدت سوءاستفاده خود وی و دولتش و ستادهایش از امکانات لشکری و کشوری معلوم نشود؟
 
حتماً فراموش نکرده‌اید صدا و سیما به هیچ یک از اشخاصی که توسط آقای احمدی‌نژاد به فسادهای مالی متهم شدند،‌ اجازه و امکان دفاع از خود را نداد. در عوض حدود بیست دقیقه وقت اضافه به رییس دولت نهم اختصاص داد تا از خود در برابر اتهاماتی که دیگر نامزدها به او وارد کرده بودند دفاع کند! کمال بیطرفی رسانه ملی را مشاهده می‌فرمایید؟ تصور می‌کنم این مسأله را نیز نتوانید انکار کنید بعضی بزرگان قم آن را “غش در معامله” خواندند، زیرا دروغ‌های متعددی در آن مطرح شد.
 
جالب آنکه ستادهای آقای احمدی‌نژاد که عمدتاً توسط فرماندهان سپاهی و بسیجی اداره می‌شدند،‌ با یک برنامه‌ ریزی متمرکز و سراسری، شعار خود را “دزدگیر ۸۸″ قرار دادند (پس از مناظره آقایان موسوی و احمدی‌نژاد). آیا تردید دارید که آن مناظره و این شعار زمینه‌ساز بگیر و ببندهای بعد از انتخابات بود؟ همفکران جنابعالی دزدها را گرفتند تا پاکدستانی همچون محصولی و رحیمی بر صدر نشینند. مگر نه اینکه قرار بود “دست‌ها و دستمال‌های پاک شیشه‌های کثیف را تمیز کنند؟”
 
سرپرست محترم روزنامه کیهان!
حتما مستحضرید که همزمان با برگزاری انتخابات:
1. سیستم پیام کوتاه تلفنهای همراه قطع شد و تنها امکان اطلاع‌رسانی نمایندگان نامزدها در حوزه‌های اخذ رأی در سراسر کشور به ستاد مرکزی انتخاباتی‌شان از دست رفت. اگر چه سردار مشفق آن را “لطف امام زمان” خواند، ولی هر کس نداند شما می‌دانید که آن سیستم به دستور چه کسی قطع شد!
2. عصر همان روز تمام سایت‌های اینترنتی طرفدار آقایان موسوی و کروبی فیلتر شدند (به دستور چه کسی؟)
3. در ساعت ۶ بعدازظهر ستاد مرکزی گروه‌های اصلاح‌طلب حامی مهندس موسوی در قیطریه مورد هجوم تعدادی لباس شخصی بد دهان و خشن قرار گرفت. پس از مقاومت اعضای ستاد و دستگیری آنان و تحویل به پلیس امنیت، مسئول آن واحد اعلام کرد مهاجمان مدعی‌اند با حکم آقای مرتضوی مأموریت داشتند ستاد را تعطیل و آن را پلمپ کنند.
4. در همان ساعت هجوم لباس شخصی‌ها به ستاد، خبرگزاری رسمی دولت (ایرنا) به دروغ اعلام کرد آقای امین‌زاده (رییس ستاد قیطریه) و اینجانب بازداشت شده‌ایم. من بلافاصله خبر را تکذیب کردم تا فضا آرام بماند. ایرنا نیز مجبور شد بعد از دو ساعت آن خبر را از سایت اینترنتی خود حذف کند.
5. با وجود تکذیب فوق همان شب روزنامه ایران ارگان رسمی دولت خبر بازداشت آقای رمضانزاده و مرا در صفحه اول خود چاپ کرد.
6. با پایان یافتن زمان اخذ رأی، نیروهای پلیس به ستاد مرکزی انتخاباتی مهندس موسوی در میدان فاطمی حمله کردند.
7. نمایندگان آقایان موسوی و کروبی در ستاد انتخابات کشور نیز در اعتراض به بی‌اطلاع نگه داشته شدن، محل را ترک کردند.
 
با توجه به اقدام‌های غیر قانونی و بعضاً غیر اخلاقی دستگاه‌های گوناگون حکومتی به سود آقای احمدی‌نژاد، بفرمایید که:
1. چنانچه یک نامزد انتخاباتی از حمایت ۲۵ میلیون نفر، در برابر ۱۴ میلیون رأی رقیب بهره‌مند باشد، آیا از او و جناح متبوعش رفتاری شبیه آنچه در بالا اشاره کردم، شاهد خواهیم بود؟ آیا عملکرد فوق متعلق به جناحی است که خود را اقلیت احساس می‌کند و نگران شکست است یا جناح اکثریت و پیروز این گونه عمل می‌کند؟
2. اگر جناح حاکم قصد تقلب در انتخابات و تغییر نتایج آرا را داشت، کدام اقدام را قبل از برگزاری و در روز برپایی انتخابات انجام می‌داد که در این انتخابات مرتکب نشدند؟
 
برای اطلاع جنابعالی عرض می‌کنم وقتی مسئول بازجوهای سپاه از من پرسید که چرا می‌گویی در انتخابات کودتا شده است، گفتم چه دلیلی آشکارتر از این که احکام دستگیری فعالان ستاد انتخاباتی مهندس موسوی را سه روز قبل از انتخابات، یعنی در روز ۱۹ خرداد ماه اخذ کردید؟ مگر نظرسنجی‌ها در تهران حاکی از آرای بیشتر آقای موسوی نبود. پس شما از کجا یقین داشتید که آقای احمدی‌نژاد پیروز خواهد شد؟ اگر یقین نداشتید حکم بازداشت ما را پیش از برگزاری انتخابات صادر نمی‌کردید.
 
افزون بر آن من تقریباً از تمام بازجوهای خود نیز پرسیدم چرا روزنامه و خبرگزاری رسمی دولت آقای احمدی‌نژاد به دروغ خبر بازداشت مرا روز جمعه و شنبه صبح منتشر کردند. عقل سلیم حکم می‌کند جناح پیروز در انتخابات در صدد ایجاد آرامش باشد نه ایجاد التهاب! آنان پاسخ روشنی نداشتند که بدهند. من نیز همین مطالب را در برگه‌های بازجویی خود نوشتم و اعلام کردم اگر می‌خواهید بدانید چه کسانی در صدد ایجاد اغتشاش در جامعه بودند، کافی است بررسی کنید که چه کسی دستور انتشار این اخبار کذب را صادر کرد. آنان اقدامی نکردند و می‌دانم چرا.
 
اکنون نیز قوه قضاییه به شکایت من از روزنامه ایران و خبرگزاری ایرنا رسیدگی نمی‌کند تا روشن شود چرا اخبار دروغ بازداشت فعالان ستاد مهندس موسوی را منتشر کردند تا فضای جامعه را ناامن کنند. آیا شما می‌توانید در این‌باره توضیح دهید؟
جالب آن‌که در شصتمین روز بازداشتم در انفرادی در بند دو الف اوین، وقتی مرا به اتاقی بردند که آقای مرتضوی در آن بود، از او پرسیدم: چرا حکم تخلیه ستاد انتخاباتی مهندس موسوی را در قیطریه صادر کردید و موجب تشکیل اولین اجتماع اعتراضی مردم در آن میدان شدید؟ سکوت کرد و کوشید موضوع بحث را تغییر دهد.
 
جناب آقای شریعتمداری!
به نظر جنابعالی زمانی که رییس دولت نامزد انتخاباتی می‌شود که خود برگزار کننده آن است و ناظران نیز طرفدار انتخاب مجدد او هستند و در برگزاری انتخابات پیشین نیز جانبدارانه عمل کرده‌اند، آنان چگونه باید سلامت انتخابات را تضمین کنند؟ آیا نباید روند برگزاری انتخابات را هر چه شفاف‌تر کنند و از هر عمل شبهه‌انگیز، چه رسد به رفتارغیر قانونی، بپرهیزند؟ آیا نباید فضا را آرام نگه دارند و به اعتراضات و شکایات رقبا در اسرع وقت رسیدگی کنند؟ از جنابعالی می‌پرسم عملکرد مسئولان انتخاباتی در این مسیر بود یا در نقطه مقابل آن قرار داشت؟ چرا نه وزارت کشور و نه شورای نگهبان پیش از برگزاری انتخابات به اعتراضات نامزدها توجه نکردند؟ چرا یکبار مسئولان ستادهای انتخاباتی نامزدهای رقیب را دعوت نکردند تا انتقادها و اعتراضات آنان را از نزدیک بشنوند و در جهت برطرف کردن سوء‌تفاهم‌ها یا اشتباهاتشان بکوشند؟ و اگر آنان تقاضایی غیرقانونی یا غیر منطقی مطرح می‌کردند و در صورت اصرار بر تحقق آن‌ها،‌ موضوع را با افکار عمومی در میان می‌گذاشتند.
 
چرا به پیشنهاد من عمل نکردند که بارها اعلام کردم چنانچه قصد دارید انتخابات را سالم برگزار کنید، به جاست دست کم یکی از طرفداران نامزدها را به عضویت هیأت‌های اجرایی در آورید (در مجموع سه نفر از ۱۳ نفر)؟ جالب آن‌که وقتی از بازجوهای خود می‌پرسیدم چرا به آنچه فوقاً اشاره شده عمل نکردید، یکی از آن‌ها گفت نفوذ دوم خردادی‌ها در وزارت کشور مانع پذیرش این پیشنهاد شد. متشکر می‌شوم به خوانندگان خود توضیح دهید که رفتار و گفتار آقای احمدی‌نژاد در مناظره‌ها، به خصوص در مناظره با مهندس موسوی و رفتار ستادهای انتخاباتی وی در سراسر کشور در جهت آرام کردن فضا و بر پایی انتخابات سالم بود یا به بدگمانی وتنش‌ها دامن زد؟
 
نماینده محترم ولی فقیه در روزنامه کیهان!
با روند نا مطلوب فوق انتخابات برگزار شد. دو نامزد بر اساس اطلاعاتی که کسب کردند، خود را پیروز انتخابات خواندند و دو نامزد دیگر به نتایج اعلام شده اعتراض کردند. با وجود این رهبری نظام روز شنبه پیروزی آقای احمدی‌نژاد را تبریک گفتند. عصر همان روز تعدادی از فعالان ستادهای انتخاباتی مهندس موسوی بازداشت شدند. روز یکشنبه آقای احمدی‌نژاد جشن پیروزی خود را برگزار کرد و معترضان را خس و خاشاک خواند. در آن روز اکثر دستگیرشدگان آزاد و ۳۶ تا ۴۸ ساعت بعد مجدداً بازداشت شدند! اجتماع اعتراضی و مسالمت‌آمیز میلیون‌ها ایرانی در روز دوشنبه به خون کشیده شد. در این روز به کوی دانشگاه حمله خونین صورت گرفت و سپس مجتمع مسکونی سبحان نیز مورد هجوم وحشیانه واقع شد. جلسات نمایندگان نامزدها با مقام رهبری در روز سه شنبه بدون نتیجه پایان یافت. اجتماعات اعتراضی همچنان ادامه داشت تا اینکه اعلام شد رهبری نظام نماز جمعه هفته بعد را شخصاً اقامه خواهد کرد.انتظار عمومی این بود که خطبه‌های ۲۹ خرداد ماه چنان جامع و مانع ایراد شود که فضا را آرام و مردم را به رسیدگی به اعتراضاتشان مطمئن کند. با کمال تأسف باید اعلام کنم برداشت عموم ایرانیان مخالف یا موافق نتیجه انتخابات، از خطبه‌های مذکور حمایت قاطع سخنران از آقای احمدی‌نژاد بود و این که نتیجه انتخابات قطعی و غیر قابل تغییر است. ادامه تظاهرات نیز تحمل نمی‌شود و مسئولیت عواقب آن به عهده شرکت کنندگان در اجتماعات خواهد بود. روز شنبه ۳۰ خردادماه، به گفته سردار مشفق بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار نفر به خیابان‌‌ها آمدند. آن تظاهرات و نیز دیگر اجتماعات بعدی سرکوب شدند تا اینکه کشتار عاشورای ۸۸ داغ سنگینی بر دامان طراحان، آمران و مباشران آن به جای نهاد. حاصل سرکوب چند ماهه بیش از یکصد شهید و تعداد به مراتب بیشتری مجروح و مضروب و زندانی بود. تشکیل دادگاه‌های نمایشی و صدور احکام فله‌ای و از پیش مشخص نیز به استقلال قضایی و حیثیت نظام سیاسی لطمه زد. شما خود بگویید مسئولیت این روند فاجعه‌آمیز با کیست؟ آیا این بهترین راه مواجهه با مسأله بود؟
 
جنابعالی و دوستانتان همواره مردم تظاهرات کننده را “اراذل و اوباش” می‌خوانید، ولی بگویم: هویت و شخصیت شهدا، مجروحان و زندانیان، دروغ بودن ادعای شما را نشان می‌دهد. حتماً به یاد دارید که آقای مرتضوی دستور اعزام “اراذل و اوباش” را که در تظاهرات ۱۸ تیر ۸۸ بازداشت شده بودند به بازداشتگاه کهریزک صادر کرد. زنده یادان “روح‌الامینی، جوادی‌فر، کامرانی و قهرمانی” از جمله این بازداشت شدگان بودند که در زیر شکنجه جان به جان آفرین تسلیم کردند و به دیدار پروردگار خویش شتافتند. آنان با خون خویش نام شکنجه‌گاه کهریزک را برای همیشه بر پیشانی تاریخ ثبت کردند. فشار افکار عمومی، همفکران جنابعالی را مجبور کرد جناح حاکم همین چند نفر به نظر شما “اراذل و اوباش” از پا درآمده را رسماً شهید بخواند و نامشان را در بنیاد شهید ثبت کند.
 
جناب آقای شریعتمداری!
در فاصله زندان اول و دوم، وقتی کارشناس ارشد معاونت اطلاعات سپاه از نظر من درباره تلقی افکار عمومی از خطبه‌های ۲۹ خرداد ۸۸ آگاه شد، پرسید اگر خود شما خطیب نماز جمعه آن هفته بودید، با مردم چه می‌گفتید؟ پاسخ من روشن بود. گفتم از حضور گسترده هم‌وطنان در پای صندوق‌های رأی صمیمانه تشکر می‌کردم. سپس توضیح می‌دادم که درباره نتایج اعلام شده بین نامزدها اختلاف نظر پیش آمده است. من به دلیل این اختلاف، اکنون هیچ نظری درباره میزان و درصد شرکت کنندگان و نیز نتیجه آرا اعلام نمی‌کنم. فردا هر چهار نامزد را به دفتر خود دعوت خواهم کرد و از آنان خواهم خواست درباره پنج تا هفت نفر معتمد مورد توافق به اجماع برسند تا آنان ظرف مدت معینی، مثلاً یک ماه، به تمام شکایات رسیدگی و نظرشان را اعلام کنند. نتیجه هر چه باشد، از ابطال انتخابات تا تأیید آنچه وزارت کشور اعلام کرده است، همه به آن گردن می‌نهیم. به این ترتیب نهاد و جایگاه رهبری تثبیت می‌شد و اختلافات پایان می‌یافت.
 
اگر نامزدی با این روش و اقدام مخالفت می‌کرد یا به نتیجه بررسی‌ها و تصمیم هیأت تن نمی‌داد، منزوی می‌شد. پاسخ کارشناس مربوطه این بود که در این صورت تکلیف قانونی که شورای نگهبان را مرجع رسیدگی به شکایت می‌داند، چه می‌شود؟ گویی همه اقدامات انجام یافته در انتخابات کاملاً قانونی بود و فقط این مورد که می‌توانست مانع خونریزی‌ها و آبروریزی‌های بزرگ شود، اشکال داشت. تازه می‌توانستند موضوع را به عنوان معضل نظام به تصویب مجمع تشخیص مصلحت و تأیید رهبری برسانند.
 
مدیرمسئول محترم روزنامه کیهان!
مستحضرید که پیش از این نیز درباره روند و نتایج انتخابات حرف و حدیث بود. ولی چرا بعد از هیچ انتخابات، شاهد خروش خودجوش میلیونی مردمی نبودیم که برای نشان دادن اعتراض خود به نتیجه اعلام شده خیابان‌های شهر را سبزپوش کردند؟ چرا آنان به وعده مقامات برای رسیدگی به شکایاتشان در شورای نگهبان و سپس تهدیدهای علنی توجه نکردند و به اجتماعات اعتراضی خود ادامه دادند تا زمانی که همفکران جنابعالی به شدیدترین شیوه‌های سرکوب و بازداشت متوسل شدند، به حذف فیزیکی منتقدان دست بردند و عملاً ‌حکومت نظامی برقرار کردند؟ ادعای تکراری جنابعالی مبنی بر این که میلیون‌ها ایرانی فریب نامزدها یا رسانه‌های فارسی زبان خارجی را خوردند و پس از مدتی با توضیحات مسئولان، جز اندکی به خطای خود پی بردند و دست از اعتراض کشیدند، علاوه بر آنکه با واقعیت سازگار نیست، توهین به شعور ملت ایران نیز هست. زیرا اگر جناح حاکم به این ادعا باور داشت، به سبزها حداقل اجازه برپایی یک اجتماع آرام می‌داد تا قلت آنان بر همگان ثابت شود. بعید می‌دانم که حتی شخص جنابعالی ندانید که با صدور اولین مجوز، میلیون‌ها زن و مرد ایرانی بار دیگر خیابان‌های شهر ما را در هم خواهند نوردید و حماسه‌ای با شکوه‌تر از ۲۵ خرداد ۸۸ خواهند آفرید.
 
مسئول بازجوهای من نیز اعتراف می‌کرد چنانچه رهبران جنبش سبز مجوز اجتماع بگیرند، دست کم یک میلیون نفر در تظاهرات تهران شرکت خواهند کرد. وی اذعان داشت حکومت تنها توانسته است مسأله را “جمع” کند، اما آن را “حل” نکرده است. آیا مسأله حل شده است؟
 
جناب آقای شریعتمداری!
حتماً سخنرانی سردار مشفق را شنیده‌ یا مطالعه کرده‌اید و از شکایت هفت نفر از قربانیان “ستاد مهندسی انتخابات ۸۸″ از وی و دیگر اعضای ستاد مورد نظر او نیز مطلع هستید. طبق اعترافات او که هیچ مقام و نهاد لشکری و کشوری آن را تکذیب نکرده است، دو سال قبل از انتخابات ریاست جمهوری دهم یک ستاد مخفی و البته غیر قانونی با حضور مقامات سیاسی، نظامی و امنیتی، با هدف پیروزی آقای احمدی‌نژاد تشکیل شد. اعضای ستاد که در سطوح بالای ارکان نظام حضور و نفوذ دارند، معتقد بودند که “شکست آقای احمدی‌نژاد در انتخابات ۸۸، شکست رهبری نظام است.”
 
بنابراین همه امکانات دولتی و عمومی را برای شکست نامزدهای رقیب او “بسیج” کردند و تا آن‌جا پیش رفتند که کاندیداهای اصلاح‌طلب را “دشمن” خواندند که به “مقابله با رهبری” برخاسته‌اند. ستادهای انتخاباتی نامزدها نیز “اطاق جنگ دشمن” نامیده شدند. به نظر شما با “دشمن” و “اطاق جنگ” او چه باید کرد؟ آرای چنین دشمنی چقدر اعتبار دارد؟ همین ستاد که آن قدر قدرت داشت سیستم پیام کوتاه تلفن‌های همراه را برای ۲۴ ساعت در سراسر کشور قطع کند، برای بعد از انتخابات نیز برنامه‌هایی تدارک دیده بود. بازداشت فعالان ستاد انتخاباتی مهندس موسوی بلافاصله پس از برگزاری انتخابات از جمله طرح‌های آنان بود. به باور من قصدشان این بود در انتخابات۸۸ با یک تیر دو نشان بزنند. هم کاری کنند که حکومت یکدست باقی بماند و هم برای نخستین بار سیاست‌ورزی را برای منتقدان ناممکن کنند تا جامعه تک‌صدا شود. به نظر من آنان اجمالاً تحرکات پس از انتخابات را نیز پیش‌بینی کرده بودند، ولی تصور می‌کردند اجتماعات پراکنده خواهد بود و کنترل و مهار آن‌ها چندان دشوار نیست. ای بسا به کار بردن محدود خشونت توسط معترضان نیز لازم بود. چرا که کاربرد چنین خشونتی می‌توانست زمینه را برای وارد کردن اتهامات بیشتر به منتقدان دربند و صدور احکام ظالمانه‌تر علیه آنان فراهم کند.
 
آیا همچون من قبول ندارید طراحان این بازی و روند خطرناک بیش از آنکه به فکر حیثیت کشور یا نگران بروز خشونت باشند، از کارکرد بعدی آن خشنود بودند؟ آنچه مهندسی انتخابات و محاسبه حوادث پس از آن را به هم زد، هوشیاری و حق‌شناسی میلیون‌ها ایرانی بود که تصمیم گرفتند علاوه بر رأی دادن، از رأی خود در برابر دست‌اندازی‌های آقای جنتی و همکارانش پاسداری کنند. موقع‌شناسی آنان دستاوردهایی بیشتر از پیروز شدن نامزدشان در انتخابات ریاست جمهوری نصیب ملت کرد، آری! جنبش تاریخ‌سازی شکل گرفت که دروغ و ریا و خرافه را یک جا به چالش کشید، مشت آهنین را رسوا کرد و به انتخابات نمایشی برای همیشه پایان داد. بعد از این یا انتخابات کاملاً‌ سالم و آزاد برگزار خواهد شد یا کاملاً‌ رسوا. جنبش سبز سرانجام انتخابات آزاد را به شما تحمیل خواهد کرد، اگر داوطلبانه آن را نپذیرید، راه دیگری وجود ندارد.
 
جناب آقای شریعتمداری!
با توجه به آنچه گفته شد، به خود حق می‌دهم که بگویم جناح همفکر شما که در حال حاضر بر مقدرات کشور حاکم است:
1. مرتکب خطا شد که در انتخابات گذشته به اعتراضات و شکایات نامزدهای منتقد یا مستقل رسیدگی نکرد و موجب انباشت بی‌اعتمادی و بدبینی بسیاری از شهروندان به مجریان و ناظران انتخابات شد.
2. عملکردش نادرست بود که به اعتراضات آقایان موسوی و کروبی درباره تخلف‌های انتخاباتی، قبل از روز ۲۲ خرداد ۸۸ توجه نکرد و حتی آشکارا به پشتیبانی از آقای احمدی‌نژاد برخاست و به احساس “بی‌انصافی” مقامات نظارتی که بایست بی‌طرف می‌بودند، دامن زد.
3. مرتکب اشتباه شد که در روز برگزاری انتخابات مانند یک جناح کودتاچی رفتار کرد. غافل از آن‌که چنین عملکردی صرفاً به افزایش بدبینی‌ها منجر می‌شود.
4. جفا کرد به مردم و میهن و آیین که به جای به رسمیت شناختن اعتراض مردمی و تلاش برای روشن کردن ابعاد مسأله به بگیر و ببند، سرکوب و شکنجه روی آورد و به این بهانه روز به روز آزادی‌های قانونی شهروندان را محدودتر کرد. عملکرد دوستان شما در هر چهار مرحله غلط بود. چنانچه از ابتدا حقوق منتقدان را رعایت می‌کردید، حوادث خونین یکسال و نیم گذشته رقم نمی‌خورد.
 
نماینده محترم ولی فقیه در روزنامه کیهان!
بعضی دوستان جنابعالی دو انتخابات ریاست جمهوری هفتم و دهم را با هم مقایسه می‌کنند و به اصلاح‌طلبان خرده می‌گیرند که چرا مانند جناح حاکم کنونی عمل نکردند که نتیجه انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ را پذیرفتند و به خیابان‌ها نیامدند. آنان می‌پرسند درست بود که ما نیز در سال ۷۶ به خیابان‌ها می‌ریختیم و به شکست خود و پیروزی شما اعتراض می‌کردیم؟ این استدلال ظاهری زیبا دارد، اما در واقع یک مغالطه سیاسی است. زیرا تفاوت‌های دو انتخابات را نادیده می‌گیرد. در انتخابات ریاست جمهوری هفتم در سال ۱۳۷۶:
 
1. برگزار کننده انتخابات وزارت کشور بود که اکثر قاطع استانداران و فرماندارانش طرفدار رقیب آقای خاتمی بودند. در آن انتخابات استاندارانی مانند آقایان احمدی‌نژاد (در اردبیل) و رحیمی (در کردستان) تمام تلاش خود را برای شکست نامزد اصلاح‌طلبان به کار بردند.
2. اکثریت اعضای شورای نگهبان مخالف جدی آقای خاتمی بودند و حتی در اطلاعیه تأیید صلاحیت نامزدها، برای نخستین بار ترتیب الفبا را به هم زدند و نام وی را که علی‌القاعده باید نفر اول اعلام می‌شد به جایگاه سوم انتقال دادند با این توجیه ناموجه که ما بر اساس آرای مثبت اعضای شورا به صلاحیت نامزدها اسامی را اعلام کردیم.
3. صدا و سیما تمام قد در خدمت تبلیغ رقیب آقای خاتمی و تخریب وی بود.
4. تبلیغ زیادی انجام می‌شد که نظر رهبری نظام، انتخاب نامزد رقیب آقای خاتمی است. تیتر اول روزنامه ابرار در روز چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ماه (دو روز به برگزاری انتخابات) به نقل از دبیر جامعه روحانیت مبارز تهران حاکی از این بود که رأی مقام رهبری به رقیب آقای خاتمی است.
5. فرماندهان نظامی مداخله‌گر در انتخابات امکانات خود را برای شکست آقای خاتمی بسیج کرده بودند.
6. آقای جواد لاریجانی به لندن رفت تا حمایت دولت انگلستان را از نامزد مورد نظر خود جلب کند.
7. نه تنها  کیهان جنابعالی با تمام توان به افشاگری علیه آقای خاتمی پرداخت، بلکه همفکران شما توطئه غیر اخلاقی تهیه فیلم “کارناوال عصر عاشورا” را تهیه و اجرا کردند. برای اینکه عمق فاجعه معلوم شود شما را به خاطرات آقای کردان ارجاع می‌دهم که اعتراف کرد پس از روشن شدن ابعاد مسأله، از سه نفر مسئول اصلی پروژه عصر عاشورا، یکی تصمیم داشت خود را بکشد و دیگری در فکر فرار به خارج از کشور بود.
 
بنابراین پیروزی آقای خاتمی با آن مجریان و ناظران و با وجود تخلف‌ها و تقلب‌هایی که توسط برخی استانداران همکار آقای احمدی‌نژاد از جمله در کردستان صورت گرفت و با توجه به عملکرد صدا و سیما و دیگر ارکان حکومت جایی برای اعتراض باقی نگذاشته بود. شما به چه چیز در آن انتخابات می‌توانستید اعتراض کنید؟ اگر انتقادی وارد بود، که بود، علیه دوستان جنابعالی بود که آقای خاتمی اجازه پیگرد قضایی آن‌ها را نداد. همین مسأله نیز آنان را جری کرد و امروز طلبکار شده‌اند و در مقام “فتنه شناسی”، خلق را تقسیم و مدیران و مسئولان شایسته را حذف و بلکه بدنام می‌کنند.
 
اما در انتخابات اخیر:
1. برگزار کننده انتخابات وزارت کشوری بود که وزیرش رییس ستاد انتخابات آقای احمدی‌نژاد بود. همین وزارتخانه عملکرد ناموفقی از برگزاری دو انتخابات (شوراهای سوم و مجلس هشتم) در کارنامه خود داشت. وزیر آن نیز بلافاصله پس از برگزاری انتخابات از این سمت بر کنار شد.
2. ناظرانتخابات شورای نگهبان بود که آشکارتر از دوم خرداد، به سود نامزد رقیب آقای موسوی تلاش کرد. آنان هیأت‌های نظارت را محمل توجیه و تبلیغ عملکرد آقای احمدی‌نژاد کرده بودند. در دو انتخابات گذشته نیز به هیچ وجه به اعتراض اصلاح‌طلبان توجه نکرده و سابقه بدی از خود به جا گذاشته بودند.
3. طبق اعترافات صریح آقای مشفق امکانات لشکری و کشوری برای پیروزی آقای احمدی‌نژاد بسیج شده بود. اگر به شکایت ما در این زمینه رسیدگی شود، معلوم خواهد شد که چه کسانی با چه امکاناتی این انتخابات را “مهندسی” کردند.
4. هزاران میلیارد پول و کالا در ماه‌های منتهی به انتخابات هزینه شد، بدون آنکه مرجع نظارتی یک تذکر ساده به آقای احمدی‌نژاد بدهد که این کار مصداق بارز خرید و فروش آراست و چنین آرایی طبق قانون باید باطل شود.
5. صدا و سیما همچنان در خدمت رییس دولت نهم بود و در جهت تضعیف دیگر نامزدها.
6. رفتار و گفتار رهبری رسماً به سود آقای احمدی‌نژاد تفسیر می‌شد. سفر ایشان به کردستان در اردیبهشت ۸۸ و تأیید صریح عملکرد دولت آغاز ماجرا بود تا آن جا که سردار مشفق اعلام کرد که در همه جا “شکست آقای احمدی‌نژاد را شکست رهبری” می‌خواندند. سکوت رهبری درباره عدم دخالت نظامیان در امر انتخابات نیز نشانه نظر مثبت ایشان در دخالت گسترده در انتخابات تفسیر می‌شد.
7. مراجع قانونی نیز به اعتراضات و شکایات آقایان مهندس موسوی و کروبی تا اعلام نتایج انتخابات رسیدگی نکردند.
 
با توجه به این وضعیت و اینکه فضا در مرکز به گونه‌ای بود که به قول وزیر فرهنگ و ارشاد دولت نهم در و دیوار تهران گواهی می‌دهند که “رأی آقای موسوی بیشتر از آقای احمدی‌نژاد است”، انتظار داشتید بلافاصله پس از برگزاری انتخابات آرا به نسبت یک به سه به ضرر آقای موسوی اعلام شود و مردم به راحتی آن را بپذیرند. آن هم پس از اتفاقاتی که به ویژه در روز برگزاری انتخابات رخ داده بود (مانند قطع سیستم پیام کوتاه تلفن همراه، فیلترینگ سایت‌های طرفدار آقای موسوی و…). به باور من اگر مردم به صورت علنی اعتراض نمی‌کردند، محل سؤال بود. جالب آنکه میلیون‌ها شهروند ایرانی اعتراض خود را به نتیجه انتخابات اعلام کردند. اما جناح حاکم حاضر نشد یک هیأت بی‌طرف را برای رسیدگی به شکایات تعیین کند و همچنان به بازداشت‌های فله‌ای و ضرب و شتم و اعتراف‌گیری و صدور احکام ظالمانه سال‌ها زندان برای فعالان ستادهای انتخاباتی منتقد پرداخت. از شما می‌پرسم اگر ۲۵ خرداد ۸۸ نبود، به کدام شکایت رسیدگی می‌شد و چه بلایی بر سر ما می‌آمد؟ بی‌شمار هستیم و این رفت ستم بر ما. اگر کم شمار بودیم با ما چه می‌کردید؟
 
می‌ماند این ادعا که چرا از طرق قانونی اقدام نکردید؟ ما اقدام کردیم و نتیجه نگرفتیم. همچنان که در ادوار قبل به شکایات ما توجه نکردند. برای اینکه قانونگرایی جناح حاکم روشن شود، لطفاً جواب دهید:
ما از راه‌های قانونی شکایاتی تسلیم قوه قضاییه کرده‌ایم. چرا به آن‌ها رسیدگی نمی‌شود؟ حتماً‌ باید یک اجتماع میلیونی شکل بگیرد تا همه از صدر تا ذیل نظام به فکر “قانون” و حاکمیت آن بیفتند؟ مگر امیرالمومنین (ع) در دادگاه حاضر نشد، آن هم در برابر یک فرد غیر مسلمان و قاضی حکم به ضرر وی صادر نکرد؟ پس چرا جنابعالی از قوه قضاییه نمی‌خواهید به شکایات ما رسیدگی کند؟ ما که به سازمان ملل متوسل نشده‌ایم. چرا علناً قانون‌شکنی می‌کنید؟ نکند ما را از حق شکایت کردن نیز در نظام عدل مورد نظر خود محروم کرده‌اید؟
 
جناب آقای شریعتمداری!
آیا می‌توانم چند پرسش را که اذهان بسیاری از ایرانیان را به خود مشغول داشته است، با جنابعالی در میان بگذارم و انتظار شنیدن پاسخ مکفی داشته باشم؟
1. چرا به روی مردم معترض به روند یا نتیجه انتخابات آتش گشودید؟ در کدام کشور دنیا برای جلوگیری از انقلاب مخملی (فرض کنیم چنین پروژه‌ای در کار بود) مردم را به گلوله‌ می‌بندند؟
2. چرا از اراذل و اوباش در شکنجه زندانیان استفاده کردید؟ (لطفاً تکذیب نفرمایید. کافی است به متن کیفر خواست دادستان تهران علیه متهمان پرونده کهریزک مراجعه فرمایید. در این زمینه صراحت دارد).
3. آیا دلیل آن که منتقدان خود را “خس و خاشاک” و “هیچ” می‌خوانید و خود را معادل ملت می‌نامید، آن نیست که هیچ حقی برای آنان قائل نشوید؟
4. چرا خواهان رسیدگی به ترور کنندگان سیدعلی موسوی، پرتاب کنندگان عزاداران حسینی از روی پل و گذر کنندگان ماشین پلیس از روی پیکر سوگواری در عاشورای ۸۸ نمی‌شوید؟ آیا سکوت در این زمینه یا تبلیغ درباره ۹ دی می‌تواند این فجایع را از اذهان عمومی بزداید؟
5. سؤال اساسی تر آن که، آنچه جنابعالی و همفکرانتان پس از انتخابات مهندسی شده ۸۸ انجام دادید، واقعاً با رفتار رژیم سابق پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ چه تفاوتی دارد؟ مگر رژیم کودتا روزنامه‌های مخالف را بعد از ۲۸ مرداد به تدریج توقیف نکرد؟ آیا شما غیر از این عمل کردید؟ آیا دست به انحلال احزاب منتقد نزدید؟ آیا معترضان را سرکوب نکردید و تعداد زیادی را به زندان نینداختید؟ آیا کوی دانشگاه تهران را به خاک و خون نکشیدید؟ آیا لباس شخصی‌ها را به جان مردم بی‌دفاع، از جمله در مجتمع مسکونی سبحان نینداختید؟ و سرانجام آیا به بهانه مقابله با دشمن، انتخابات آزاد را منتفی نکرده‌اید؟ به نظر جنابعالی کودتا و حکومت نظامی شاخ و دم دارد؟ آیا اثبات اینکه انتخابات سالم برگزار شده است و شما در اکثریت هستید، آن است که انتخابات بعدی صد در صد آزاد برگزار شود تا جهانیان “قلت خس و خاشاک” را مشاهده کنند؟ یا راه آن استقرار حکومت پلیسی و سرکوب شدید و احکام قرون وسطایی برای منتقدان، اعم از نویسنده، هنرمند، دانشجو، استاد دانشگاه، روزنامه‌نگار، ‌فعال مدنی و سیاسی است؟
 
جناب آقای شریعتمداری!
جناح حاکم در حال حاضر دو راه پیش رو دارد. یکی ادامه دادن راهی است که در یکسال و نیم گذشته پیموده است. یعنی به بهانه مقابله با “فتنه” نه تنها با “حقوق انسانی” ایرانیان، بلکه با “علوم انسانی” نیز به ستیز برخیزد و:
1. همچنان فضا را پلیسی و امنیتی نگه دارد، به بگیر و ببندها ادامه دهد، هر نوع اجتماع اعتراضی را به شدت سرکوب کند و مانع برگزاری هر نوع مراسم توسط اصلاح‌طلبان (در حد دعای کمیل و دعای عرفه و…) شود.
2. با توهین به شعور ملی،‌ آخرین بقایای مطبوعات منتقد را توقیف، سایت‌های اصلاح‌طلب را فیلتر و احزاب مستقل را منحل کند و در جهت حاکمیت سیستم تک‌حزبی، آن هم از نوع “حزب پادگانی” (حزب مخفی و غیر قانونی نظامیان) و انسداد سیاسی بکوشد.
3. برای دو نامزد منتقد محدودیت‌های روز افزون ایجاد کرده و تلاش خویش را صرف حذف هر چه بیشتر نیروهای وفادار به انقلاب و نظم و ثبات سیاسی کند.
4. صدا و سیما را همچنان تک صدا و میلی اداره کند و بر رونق شبکه‌های فارسی زبان خارجی و گسترش نگاه به خارج بیفزاید.
5. به شکایات منتقدان و معترضان درباره دخالت‌های غیر قانونی در انتخابات تا شکنجه و شهادت شهروندان در زندان‌ها رسیدگی نکند و هم زمان به صدور احکام رسوا و قرون وسطایی مانند محرومیت ۳۰ ساله جوانان از فعالیت‌های سیاسی، حزبی و مطبوعاتی بپردازد (خدا رحم کرد فتنه را سی ساله خواندند. اگر ۶۰ ساله نامیده بودند، لابد این جوانان ۶۰ سال از فعالیت‌های فوق محروم می‌شدند!)
6. به جای تحلیل همه‌جانبه و آسیب‌شناسانه آنچه رخ داد، ادعاهای کلیشه‌ای و سست خود را تکرار کند. البته چون به این نتیجه رسیده‌ است که اتهامات شرم‌آورشان پاسخگوی ابهامات افشاگر شهروندان نیستند، اخیراً‌ ریشه فتنه را ۲۰ ساله (آقای مصباح یزدی) تا ۳۱ سال (امام جمعه موقت) می‌خوانند و روشن شدن ماهیت و ابعاد فتنه را به سال‌های آینده احاله می‌دهند و مجیز گویی را به اوج خود رسانده، ‌از “قوی‌تر” بودن “تدبیر مقام معظم رهبری” از “تدبیر امام راحل” سخن می‌گویند (تهران امروز، ۲۹/۸/۱۳۸۹). به این امید که ملت قانع شود آنچه انجام شد، بهترین راه ممکن بود.ولی باز هم بی‌نتیجه!
 
7. با این روند به انتخابات مجلس نهم برسد و در رویای برگزاری یک مسابقه یک طرفه و حذف آخرین منتقدان تک‌صدایی، زمان را از دست بدهد. حال آنکه تشکیل حکومتی یکدست‌تر از وضعیت کنونی که اولاً همگی ذوب در ولایت باشند و ثانیاً جز این هیچ نباشند، حتی اگر ممکن باشد،‌ فاجعه آفرین است و سرنوشتی را برای کوشندگان آن رقم خواهد زد که رژیم شاه با ایجاد حزب واحد رستاخیز با آن مواجه شد.
راه دومی که در مقابل شماست همان وعده‌های امام به مردم است که در قانون اساسی تبلور یافته است. چه بجاست که جنابعالی و دوستانتان نه در شعار، بلکه در عمل ثابت کنید واجد اعتماد به نفس هستید و به شعور و بصیرت و علاقه مردم به میهن خود باور دارید. یعنی با احترام گذاردن به کرامت، حرمت و حقوق شهروندان نشان دهید حاکمیت قانون را برگزیده‌اید و منافع و امنیت ملی را بر منافع و قدرت خویش ترجیح می‌دهید. بر این اساس لازم است حکومت اعلام نشده نظامی را بر چینید، به جو پلیسی و امنیتی خاتمه دهید، آزادی اطلاع‌رسانی، بیان، قلم، مطبوعات، احزاب و اجتماعات را تأمین کرده و هر چه سریع‌تر اعلام کنید قصد دارید انتخابات آتی را سالم، قانونی و‌ آزاد برگزار کنیدو به هر شکایتی از طرف هر شهروندی بی‌طرفانه رسیدگی خواهید کرد. شاید به این ترتیب قطار مدیریت کشور در ریل صحیح قرار گیرد.
روشن است که شما همچنان می‌توانید، البته برای مدتی، حاکمیت نظامیان را در همه عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، هنری، علمی و آموزشی تداوم بخشید. شما می‌توانید نه فقط با “حقوق سیاسی و اجتماعی” شهروندان، بلکه با “علوم سیاسی و اجتماعی” نیز به مقابله برخیزید و قادرید “فتنه شناسی” را آن هم در مبتذل‌ترین شکل خود جایگزین “جامعه‌شناسی” کنید. اما بدون تردید بسیار زودتر از آنچه فکر می‌کنید با ناکامی مواجه خواهید شد. چون مردم و به ویژه نسل جوان آگاهند که انحصار اطلاع‌‌رسانی شکسته شده است و جنابعالی بهتر از من از اختلافات رو به رشد جناح خود اطلاع دارید. همچنین از گسترش نارضایتی‌های عمومی ناشی از مشکلات معیشتی (بیکاری، تورم و گرانی) آگاهید. علاوه بر این می‌دانید در صورت نمایشی برگزار شدن انتخابات آتی، با تحریم آشکار و گسترده بخش‌های وسیعی از مردم مواجه خواهید شد که در صورت تکرار این تحریم‌ها می‌تواند به یک نه بزرگ تبدیل شود. پس تا دیر نشده است، دعوت پیام سبز را جدی بگیرید. دختر و پسر جوان امروزی، فرزندان مادران و پدرانی هستند که انقلاب به آن‌ها اعتماد کرد. به نسل جدید اعتماد کنید و راه فردای بهتر را بگشایید.
 
جناب آقای شریعتمداری!
تا زمانی که جمهوری اسلامی ایران به پرنده‌‌ای با دو بال تشبیه می‌شد، برداشت اکثریت ایرانیان آن بود که رقابت آزاد سیاسی هنوز ممکن است و دست کم دو جناح می‌توانند بخت خود را برای مشارکت در مدیریت کشور آزمایش کنند. در آن دوران فضای جامعه و وعده‌های انتخاباتی نامزدهای ریاست جمهوری با شرایط عمومی و عملکرد مسئولین از “شعر” تا “نثر” فاصله داشت. ولی هنگامی که اعلام شد پرنده مرد و کشور به اتوبوسی تشبیه شد که وظیفه سرنشینانش آن است که ساکت بمانند تا حواس راننده‌ای که برگزیده‌اند پرت نشود، در اوضاع جامعه و مواعید انتخاباتی نامزدها با وضعیت کشور و در رفتار کسی که پیروز انتخابات خوانده شد، از “شعر” تا “شکنجه” شکاف ایجاد شده است. حتماً فراموش نکرده‌اید که چه سرور و شادمانی، از هر دو طرف، در ایام قبل از ۲۲ خرداد ۸۸ در سراسر ایران حاکم بود. ولی به علت آن‌که بلافاصله پس از انتخابات، یکی خود را “حق” و معادل “ملت ایران” خواند و رقیب را “خس و خاشاک” نامید و در جایگاه “دشمن” نشاند، سرکوب‌های خیابانی جای کارناوال‌های شادی را گرفت.
 
“جنگ” به جای “جشن” نشست و سلسله‌ای از “انگ‌ها و ننگ‌ها” جایگزین “رنگین کمانی از رنگ‌ها” شد. آقای احمدی‌نژاد و حامیانش در این توهم بودند که آب روان (منظور ستاد مداخله‌کنندگان غیر قانونی در انتخابات که سردار مشفق سخنگوی آنان است) خس و خاشاک را جارو خواهد کرد. اما دیدیم و دیدید که چه فاجعه‌هایی آفریده شد و چه رسوایی‌ها که به بار نیامد و چه آبروهایی که برفت.
 
آری! شما می‌توانید به مسیر “از خطا تا جفا” ادامه دهید. ولی به شما و دوستانتان که مقدرات کشور را در دست گرفته‌اید هشدار مشفقانه می‌دهم که این راه، راه بد فرجامی است. دیگرانی که از شما کار کشته‌تر و سازمان یافته‌تر بودند، از این مسیر رفتند ولی به بن‌بست رسیدند. مگر جناح متبوع شما با “اصلاحات” در نیفتاد؟ آیا زایش پر شکوه جنبش سبز را مشاهده نکردید؟ جنابعالی و دوستانتان ۲۵خرداد ۸۸ را در خواب هم نمی‌دیدید. ولی در بیداری دیدید و عظمت آن به شما شوک شدیدی وارد کرد. نکرد؟ اگر راه خود را تغییر ندهید و به حق و رأی مردم تمکین نکنید، ممکن است سیل خروشان بعدی فرصت جبران برای شما باقی نگذارد.
 
با احترام
سیدمصطفی تاج‌زاده -  زندان اوین
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 خرداد1390ساعت 11:49  توسط سارنگ حسن پور  | 

.......................................!

 و در این هنگام...

در این عصر سکوت

در  آتش

در این آیه های  پر هیاهو

که 

حتی

سلام نیز پاسخ ندارد...

چگونه باور کنم که هنوز ایمان هست... خدا هست... باور هست..

میشکنم در خود و دوباره بر می خیزم

دو چندان میشوم...

و این بار لیک می دانم :

که

ایمان هست... خدا هست... باور هست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 خرداد1390ساعت 17:59  توسط سارنگ حسن پور  | 

"افزایش دیه انسان" یا "قیمت شتر را مهار کنید همه چیز درست میشود!!!!"

بر طبق گزارشهایی که طی چند روز گذشته منتشر گردید دیه کامل یک انسان در سال 1390 برابر مبلغ  نود میلیون تومان در ماه عادی و 120 میلیون در ماه حرام اعلام شده است. این در حالیست که در سال گذشته(89) دیه کامل یک انسان 45میلیون در ماه عادی و 60 میلیون در ماه حرام بوده است. مطمئنا دوستان عزیز استحضار دارند که قیمت دیه در هر سال بر اساس قیمت شتر محاسبه می گردد و دیه انسان برابر قیمت 100شتر میباشد. یعنی با تفاسیر بالا قیمت شتر در سال گذشته نسبت به امسال 100درصد افزایش نرخ داشته است. معمولا روال بر همین منوال بوده که هر ساله یک افزایش دیه در حد 5 تا 10 میلیون را داشته باشیم اما اینکه به یکباره در سال نود و سالی که به قول دولتمردان بزرگترین جراحی اقتصادی کشور و بحث یارانه ها در آن اتفاق افتاد و کارشناسان اقتصادی دولت به شدت و قویا تاکید می نمودند که ما افزایش قیمت ها را به صورت چشمگیر نخواهیم داشت  این اتفاق و افزایحال باید پاسخگوی مساله باشند. چگونه است که قیمت شتر در سال جدید از 450هزار تومان به 900 هزارتومان رسیده و باطبع آن دیه انسان نیز از 45 میلیون به 90 میلیون؟؟؟  ایا این افزایش قیمت ارتباطی به بحث یارانه ها تورم ندارد؟؟؟ ایا دست فتنه در میان است؟؟ آیا دولتمردانی که ادعای کنترل قیمت ها را داشته اند نباید اکنون پاسخگوی قضیه باشند؟؟؟ به فرض نسبت به سال گذشته هیچ کالای دیگر ی افزایش قیمت نداشته باشد !!!!! و همگی ثابت مانده باشند همین افزایش باعث افزایش قیمت های دیگر علی الخصوص در سیستم حمل و نقل خواهد  شد. نمونه بارز حق بیمه نامه های شخص ثالث اتومبیل  را در نظر بگیرید. بنده با توجه به اینکه در امور بیمه گری مشغول هستم بسیار واضح میباشد که افزایش 50 تا 80 در صدی حق بیمه ها را شاهد خواهیم بود.  و همین قضیه  سرآغازی برای افزایش قیمت کالاهای دیگر باشد. پس دولتمردان گرامی ما توجه داشته باشند اگر و فقط بتوانند اندکی قیمت شتر را مهار بنمایند کمک بزرگی به اقتصاد کشور نموده اند. ""ما به خیر تو امیدی نیست شر مرسان""

 

پ.ن: تمامی دوستانی که از اتومبیل استفاده می کنند توجه داشته باشند حتما تعهد جانی بیمه نامه شخص ثالث خود را تا سقف ۱۲۰میلیون افزایش دهند. بدیهی میباشد در غیر این صورت شرکت بیمه شما در قبال بروز حادثه متعهد به پرداخت تا سقف تعهد قبل را خواهد داشت و الباقی(چیزی حدود۶۰میلیون) باید از جیب مبارک پرداخت شود!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اردیبهشت1390ساعت 18:41  توسط سارنگ حسن پور  | 

هشیاری و آگاهی نیاز اصلی جامعه ماست..

چند وقتی است که گروهی تحت عنوان مبشران ظهور اقدام به تهیه و تکثیر فراوان مستندی تحت عنوان "ظهور بسیار نزدیک است" نموده اند و در آن علائم  شخصیتی افراد را پیش از ظهور آخر الزمان را بصورت تطبیقی بیان نمودند و آنچنان اعتقاد راسخی به این موارد عنوان شده دارند که از هیچ حدیثی چه معتبر و چه غیر معتبر فرو گذار نکردند.

بحث مهدویت و ظهور صاحب الزمان همواره دست آویز خوبی برای کسانی که قصد سود جویی و عوامفریبی و موج سواری بر افکار افراد نادان و ناآگاه بوده است  و چه بسیار کسان بوده اند که خود را مهدی موعود نامیده اند و سرانجام مفتضحانه رسوا شدند.

بر طبق روایات معتبری که از بزرگان بدست ما رسیده نکاتی قابل فهم و در خور تفکر میباشد که مهمترین آنها بحث زمان ظهور میباشد که کسی جز خداوند از آن آگاه نیست و کسانی که چنین داعیه ای دارند شیادانی بیش نیستند. اما چه عللی میتواند افرادی را وادار نماید تا از ناآگاهی و جهل عده ای چنین سوءاستفاده نمایند و چنین خزعبلاتی را بیان نمایند؟ آیا درد مزمن دینداری و توهم ازبجا آوردن هفده رکعت نماز یومیه باعث بوجود آمدن چنین تفکری میشود که نسخه ای برای بشریت بپیچند ؟؟ آیا در پس این قضیه تسویه حسابهایی نهفته است  و چه دست آویزی بهتر از مهدویت؟؟ آیا هر چه دروغ بزرگترباشد قابل باور تر است؟؟ نکند مصداق ضرب المثل معروف سنگ مفت و گنجشک مفت باشد که حال می زنیم شاید گرفت؟؟ هزاران سئوال دیگر در مقابل گستاخی چنین افرادی به ذهن می آید که مثنوی هفتاد من میشود...

قسمتی از تحلیل های این گروه در این زمینه که مربوط به تطبیق اقای احمدی نژاد با شعیب بن صالح سردار سپاه سید خراسانی است را با هم میخوانیم:

۱ - نگاهي گذرا به شرايط بسيار حاد نظام اسلامي در سالهاي منتهي به ظهور احمدي نژاد كه بفرموده امام خامنه اي(مدظله) ، بواسطه جهت گيرهاي غلط و دور شدن از آرمانها و اهداف و اتخاذ برخي رويكردهاي خيانت بار و انجام اصلاحات رضاخاني و آمريكايي ، انقلاب در آستانه انحراف قرار داشت.
2- آشكار شدن احمدي نژاد در فضاي سياسي ايران با رايحه خدمت رساني ، تقابل شديد ميان احمدي نژاد ازيكسو با چپ وراست ومافياي قدرتمند زر و زور و تزويراز سويي ديگر ، حمايت غيرمستقيم آقا از احمدي نژاد و هدايت قلوب ، تنها با ذكر صفات كانديداي اصلح كه بطور برجسته اي در وجود احمدي نژاد وجود داشت ، انقلاب در قلوب در روزهاي باقيمانده به رويارويي مهم 84 و ظهور بي سابقه فضاي توسل ، نذرو نياز و صدقه در ايام انتخابات ، بازتابهاي پيروزي شگفت انگيز احمدي نژاد در داخل و خارج ، اصلاح جهت گيري منحرف شده دولت و احياء اصول اوليه انقلاب اسلامي ، آغاز موج عدالت گستري و نهضت خدمت رساني به تمام مناطق كشور و آغاز همزمان موج قدرتمند توجه به مهدويت و ظهور ، آغاز نبرد سنگين سنگر به سنگر احمدي نژاد با زورگويان و زياده خواهان ، حمايتهاي چشم گير آقا از دولت مكتبي ، بررسي كوه مشكلات مقابل احمدي نژاد تا آغاز زمزمه هاي شعيب بن صالح بودن احمدي نژاد در برخي كشورها و محافل خبري   ۳ - نگاهي به صفات عمومي ياران امام عصر(عج) در آينه آيات و روايات و بررسي تطبيق آنها بر دكتراحمدي نژاد ، قبل از بررسي شعيب بودن احمدي نژاد ،آيا او صفات عمومي ياران امام عصر(عج) كه درتفاسير آيات و روايات مختلف از ائمه اطهار(ع) وارد شده است را دارا مي باشد تا بتواند رسالت سنگين فرماندهي لشگر امام زمان(عج) را نيز انجام دهد؟
خصوصياتي مانند يحبهم و يحبونه ، اذله علي المومنين ، اعزه علي الكافرين ، يجاهدون في سبيل الله ، لايخافون اومه لائم و .... كه ائمه اطهار(ع) در تفسير آيات شريفه قرآن براي ياران امام عصر(عج) ذكر فرموده اند.     ۴- نگاهي به قضيه شعيب بن صالح در روايات عصر ظهورو بررسي نظر برخي محققين دراين رابطه ، استخراج نشانه هاي اين شخصيت الهي ، صفات دوازده گانه شعيب بن صالح در روايات ، بررسي انطباق عجيب نشانه هاي روايي شعيب بن صالح بر خصوصيات دكتر احمدي نژاد ، بررسي برخي شبهات روايي در مورد شعيب و رد برخي پندارهاي نادرست و ....
5- بررسي دلائل عقلي در مورد مصداق شعيب و انطباق آنها بر دكتر احمدي نژاد ، بررسي بسيار نزديك بودن ظهور در بيان بزرگان و ظهور نشانه ها و لزوم حضور اين شخصيت تاريخي در فضاي ايران و اثبات شعيب بودن دكتر از طريق برهان نقض
6- بررسي برخي شبهات برجسته موجود در پرونده دكتر از زمان آغاز به كار مانند شائبه رابطه با آمريكا ، تحت تاثير مشايي بودن ، انجمن حجتيه اي بودن ، مسئله برخورد با بي حجابي ، مناظره ، شبهه ولايت گريزي و ...
(احمدي نژاد در عين شعيب بودن معصوم نيست و مانند برخي چهره هاي درخشان صدراسلام احتمال خطا و اشتباه دارد)
7- نگاهي گذرا به هدف ائمه اطهار(ع) از بيان رمزآلود ، مبهم و البته دقيق خصوصيات شعيب و بررسي علت اصرار روايات بر شناخت شعيب از طرفي و ايجاد نوعي ابهام در شناخت شعيب از طرفي ديگر بررسي مختصر فضاي سياسي كشور و جهان ، نگاهي گذرا به فضاي درگيري جبهه حق در داخل و خارج و لزوم ياري پرچمدار سيدخراساني در اين لحظات سخت. 

 همان طور که ملاحظه فرمودید موارد بالا هفت عللی بود که افراد فوق برای شعیب بن صالح بودن آقای احمدی نژاد بکار برده اند ولی روی سخنم با علما و مراجع عظام و کسانیست که این تطبیق ها با آنها صورت می گیرد. موضع گیری کنید و موارد عنوان شده را قویا رد نمایید شاید بدینوسیله  اندکی از تخریب اعتقاداتی مردم کاسته شود. گمان مبرید که این قضیه به همین جا ختم می گردد این جریان به حوزه هم رحم نخواهد کرد و امروز اگر صدایی از کسی برنخیزد گمان به موافقت می گردد  و راه را برای شیادانی این چنین باز می کند. وظیفه ما در برهه فقط اطلاع رسانی و آگاهی دادن به قشر عوام جامعه میباشد که اینچنین از مسیر دین و ایمان دست مایه این شیادان نگردند و تاریخ بهترین قضاوت کننده است .

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 فروردین1390ساعت 9:6  توسط سارنگ حسن پور  |